یارو اومد تو بانک و یه نگاه به من کرد و رفت جلوی من ایستاد، کلی ور زد که به زور فرستادمش ته صف ،ولی اینقد که پر رو بود بی خیالش شدن و اومد استاد پشت سر من
جرات نداشت بره جلوتر ولی هی به شوخی می گفت که من از تو زود تر می رم حالا ببین!
نوبتم که شد باجه دار گفت که نه پول دارم نه چک پول ،از اون پشت سری ها کی می خواد پول واریز کنه؟
معلومه دیگه کی پول داشت و اومد واریز کرد و داشت از خوشحالی می مرد
باجه دار هم به سرعت پول ها را گذاشت رو پول شمار و من رو راه انداخت
رسیدم خونه پول ها را شمردم
چهار هزار تومن اضافی بود!!!