‏نمایش پست‌ها با برچسب دکتر شاه (روانشناس). نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دکتر شاه (روانشناس). نمایش همه پست‌ها

طوطی نامه

شاه:
ببین عزیزم رفتاری که شما با ایشون داری مثل رفتار کسی می مونه که از لج طوطی اش که فحش یاد گرفته هر روز چوب تو کو -*- نش می کنه که فحش نده
طوطی هم که دردش میاد بیشتر فحش می ده
نه اینکه معنی اش رو بفهمه ، بلکه شرطی شده و فهمیده که تو رو ناراحت می کنه

تازه مدتی بعد از اونجا که موجودات کم هوش بین گوز و شقیقه ارتباط برقرار می کنن ، طوطیه متوجه می شه که ارتباطی بین غذا دادن بهش و فحش دادن و چوب توی ... هست و بیشتر به کارش ادامه می ده
چرا؟
چونکه هر روز که فحش می ده بعد از اینکه جنابعالی چوب تو ... ش کردی غذا هم بهش می دی

جالب اینکه بعد از مدتی حتی اگر به این طوطی مغز انسان هم پیوند بزنی ، باز هم بیشتر فحش می ده
چرا؟
چون دیگه طوطیت کو -*- نی شده و شب ها تا فحش نده خوابش نمی بره

پ.ن: عزیز جان نقل می کنی اشکال نداره ، ولی بهتر نیست بلاگ نویسنده را هم قید کنی؟!

هیولا

مترو با تکان شدید به راه افتاد
کودکی گفت: مامان چرا اینقدر هیولایی میره؟!

پ.ن: روانشناسی کودک می گوید برای کودکان هیولاهای بسیاری وجود دارد ، مانند جارو برقی با آن صدای وحشتناک، لباسشویی و ... ، ولی نمیدانم چرا هیولاهای من یکی فقط متعلق به دوران کودکی نیستند! هنوز هم صداهای بلندی هستند که از شنیدن آنها به اندازه یک کودک بیزارم.

خاطرات معیوب

وبلاگ سرسره بسی بنده را داخل آدم حساب کرده و به یک بازی وبلاگی دعوت کرده اند، قاعده این بازی این است که هرچه که شما را به یاد دوران کودکیتان می اندازد را معرفی کنید.
با تشکر از این دوست عزیز بنده می خواهم با اجازه دوستان این بازی را به گونه ای متفاوت هم انجام دهم
در چند روز گذشته خدمت خانم مسنی رسیدم و از صحبت هایشان کلی استفاده کردم، همچنین یادی از خاطرات کودکی ایشان شد که برایم بسیار جالب بود که سعی می کنم با رعایت امانت داری نقل کنم:
- خب جوان که بودم از شوهرم توقعاتی داشتم که نه تنها آنها را برآورده نمی کرد بلکه گاهی آنها را به مسخره می گرفت و این موضوع باعث ناراحتی من می شد
- برای مثال چی؟
- برای مثال من دوست داشتم برایم یک عروسک خوشگل بخرد ولی او من را مسخره می کرد
- ، واقعا ! چرا یک همچون چیزی می خواستید؟
- خب بچه که بودم ، دختر داییم آمده بود خانه ما ... من و خواهرم هر دو عروسک قشنگی داشتیم که شبیه یکدیگر بود ... خلاصه دختر دایی گیر داد که من این عروسک را می خواهم
خواهرم خیلی پدر سوخته بود و کسی زورش به او نمی رسید ولی من که بچه آرومی بودم قربانی شدم و عروسکم را دادند به دختر داییم
از آن روز به بعد جای عروسکم خالی است و هنوز هم کسی برای من عروسک نخریده!!!
پ.ن: رفتار امروز ما ، خاطرات آینده فرزاندمان است

روانشناسی رشد هیلگارد از زبان یک شاه!

چه والدینی که تصور می کنند کودک چند ماهه شان احساساتشان را می فهمد ، و چه والدینی که فکر می کنند کودک آنها این توانایی را ندارد درست فکر می کنند!

شما به هیچ وجه نمی توانید ذهن کودکتان را دریابید، بنابراین تصورات شما در مورد او ، تنها چیزی است که در ذهن شما واقعیت دارد.

مترجم گوگل